علي بن حسين انصارى شيرازى
29
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
صاحب مخزن الادويه مىنويسد : اسطوخودوس بضم همزه و ضم طا و ضم خا و ضم دال لغت يونانيست بمعنى حافظ الارواح و به عربى آنس الارواح و ممسك الارواح گويند و اهالى مكه گياه آن را ضرم بضم ضاد و گل آن را زهر الضرم و سريانى سخاوس بنام جزيرهء كه از آنجا خيزد نامند و اهل تنكابن تروم و بهندى دهارو و در بنگاله تنتنه نامند . به لاتين LAVANDULA STOECHAS بفرانسه LAVANDE STOECHADE و به انگليسى FRENCH LAVANDER اسبوس گويند نمك چينى بود و آن سنگى بود كه زود ريزان شود و از نم دريا نمك به روى مىبندد و آن را زهره اسبوس خوانند جالينوس گويد سنگى بود سست مانند سنگهاى ديگر صلب نبود و سفيدرنگ بود و نوعى كه بزردى زند چون نزديك زبان برند زبان بگزد منفعت وى آن بود كه با آرد باقلا بر نقرس مالند نافع باشد و جهت ورم سپرز چون با گلاب و سركه طلا كنند بغايت مفيد بود و جهت ريش شش چون بعسل لعق كنند نافع بود و قوت زهر وى از حجر زيادت بود و نيكوتر و چشم را قوت دهد و جلا بخشد و سفيدى كه در چشم پيدا شود به كلى زايل گرداند چون در چشم كشند اسموسا اشموسا نيز گويند و آن نوعى از مرو است و در ميم گفته شود اسقولوس بيخى است كه آن را بآسيا خرد كنند و آن سريش است و در باب سين گفته شود و نوعى از سريش هست كه آن را استفلس گويند و گفته شود اسودسانج حية السودا بود و آن نوعى از مار است و در باب سين گفته شود اسقنقور سقنقور بود و سقنقس نيز گويند و در باب سين گفته شود در مخزن الادويه مىنويسد : بهندى سمهور و بنرهو نيز نامند اسقيل بصل الفار بود و بصل العنصل و بصل الفار از بهران گويند كه موش را مىكشد بپارسى پياز دشتى خوانند در ميان نركس بسيار باشد از زمين بركشند و خصى بايد كرد و داغ تا قوت وى زايل نگردد و خصى كردن وى چنان است كه ترهء آن را از ميان بركشند و داغ چنان كنند كه سفال آذرگون كنند و بر بن وى نهند و مشوى كردن چنانست كه در خمير گيرند و بعد از آن در گل گيرند و در تنور تافته نهند تا پخته شود و آنگاه پوست وى باز كنند و بكارد چوبين به دو پاره كنند و در رشته كتان كشند چنان كه از يكديگر دور باشد و در سايه بياويزند تا خشك گردد و طبيعت وى گرم و خشك است در دويم و گويند در سيوم بهترين وى آنست كه بغايت خود رسيده بود و سر وى كشيده بود و در طعم وى شيرينى بود با تيزى و تلخى و گرمى منفعت وى آنست كه چون با عسل برداء الثعلب طلا كنند بغايت نافع بود و مجرب است رازى گويد جهت صرع و ماليخوليا سودمند بود و خوردن وى چشم را تيز گرداند و ربو و سعال مزمن و صلابت سپرز و عرق النسا و استسقا را نافع بود شريف گويد بريان كنند و با شش چندان نمك خلط كنند و دو مثقال از آن بناشتا بياشامند قى آورد معتدل بىمغض چون پنج درم از وى با بيست درم روغن زنبق بجوشانند تا پخته شود و بعد از آن صافى كنند و بردارند و چون خواهند استعمال كنند در هر دو كف پاى بمالند و در جامهء خواب بخسبند نعوظ تمام آورد اما بايد كه پاى بر زمين ننهند و هفت روز چنين كنند كه قوت تمام ببخشد و وى